|
آسمان آبی تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم.
| ||
|
از ساعت ۹ تا حدود ۱۰ صبح انچه بر من گذشت را خدا می داند فقط بگویم اخرش افتادم وسط کلاس زمین با دستانی که می لرزید.... قلبم بدجور درد می کرد.... بچه ام انگار دوباره برگشت.... گفتم خواب دیدم هی اسم خواهرم می امد اما بچه ام بود که افتاده بود؟ گفتم در خواب گفتند روی بالشش جن نشسته؟ گفتم ایه ای از انعام خوانده شد در دعای عهد؟ گفتم سوره جن می خوانم؟ از این چهله هدیه به حضرت عباس.... گفتم هنوز در شوکم؟ کار را پیگیری می کنم.... نمی دانم چه کنم.... هنگم انگار.... قلبم می زد.... خواهرم خوب است... گل پسر بیدار شد.... می ترسم با پدرم تماس بگیرم.... [ دوشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۴ ] [ 15:4 ] [ آیه های آسمان ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||