|
آسمان آبی تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم.
| ||
|
امروز حاج اقا می خواست خانم ها را بزند از بلای منبر.... خانم ها ساکت.... خانه ی مادرم نمی روم.... این سومین ۱۳ رجب است بطرز عجیبی دعوایمان می شود....سر چیزهایی که ساده است... ریسک است بروم انجا شب... دوست دارم بدون روسری انجا بخوابم اما می دانم ریسک درگیری دارد.... در خانه می مانم احتمالا.... خوابی عجیب دیدم دو سال پیش ۱۳ رجب بعد طلوع دهن روزه خوابی دیدم... زنی که صورتش باند پیچی بود و با موجودی بنفش گفت و گو داشت انگشتانش را در سیاهی زد و سمتم امد دو موجود نامرئی اطرافم بودند نمی توانستم حرکت کنم می گفت اسمان و مداد جدا شوند... بیدار شدم بغض داشتم روزه بودم.... دستش تا بهم خورد از خواب پریدم.... این زن را نمی دانم کیست اما قطعا نارفیق ک۶ هی می گویند نیست این را مطمئنم.... چون با نامی می گفت که اسم مستعار بود.... دور از جریان بود شاید... نمی دانم چه کسی است.... اما دو سال است به خدا می گویم روزه بودم حریم مهمانت با توست. بعدش رفتم امامزاده معصوم....برای اولین بار... تنها... [ جمعه دوازدهم دی ۱۴۰۴ ] [ 18:44 ] [ آیه های آسمان ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||