|
آسمان آبی تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم.
| ||
|
من نمی دانستم نفرت چیست نود و نه فهمیدم حس خشم عجیبی حس بدی بودکلی کتاب گشتم تا فهمیدم معنی آن حس را
الان دستم به گل پسر می خورد این حس سراغم می آید بچه ام را نمی توانم در آغوش بگیرم....مادرانه مرا فقط خدا شاهد است نیازی به عذرخواهی نیست وقتی حرف می زند یکی.... وقتی صدایی می آید همان حس برمی گردد تو نمی دانی چه حجم احساسی از من گرفته شده یه خشم که مال من نیست.... فقط خدا می داند فقط خدا می داند.... قلبم پسرم ...همه چیزم ....نیازی به عذرخواهی نیست ....مگر برایت عذرخواهی سخت نبود؟
حلال.... زندگی کن خوش باش.... بچه هایت را بغل کن....
خدای من بزرگ است....
دو بار کتکش زدم بچه ای که کتک نخورده بود.
معتاد به اینترنت شده بچه ای که تا دو سالگی حتی تلویزیون ندیده بود.... به جادوگر قصه نام ادرم را می گوید... فدای قاتل می شود به من می گوید گمشو...
دارم دق می کنم می فهمی جلوی چشممم بچه ام را بردند؟؟؟؟؟؟؟ زنانی که نمی شناختم....
[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴ ] [ 9:47 ] [ آیه های آسمان ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||